صائن الدين على بن تركه

173

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

ايشان ، ابكار حقايق و مخدّرات معارف جلوه داده و زفاف بسته‌اند و مستغنى گشته « 1 » . مبين حقير گدايان عشق را كاين قوم * شهان بىكمر و خسروان بىكُلَهَند * * * [ 318 ] جنى ثمر العرفان من فرع فطنة * زكا باتّباعي ، و هو من أصل فطرتي [ 319 ] فإن سيل عن معنى ، أتى بغرائب * عن الفهم جلّت بل عن الوهم دقّت اين اصغر اتباع من ، اجتناى ثمار عرفان و اقتطاف ميوهء تحقيق و ايقان از شاخسار فطانت بلند مكانت خويش كرده‌اند كه به آبيارى حسن متابعت و هوادارى من باليده و برومند گشته ؛ و حال آنكه اين شاخسار ، دوحه‌اى است از اصل فطرت حقيقت سرشت ، و نهالى است از چمن قابليّت حقايق كشت من كه فحواى أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ از او نشان مىدهد . « 2 » همه از يك درخت رست اين چوب * كه گهى صولجان و گاهى گوست [ 319 ] پس اگر از سرّ معنيى سؤال كرده شود ، به غرايب نكت بديع « 3 » ( 30 الف ) و دقايق معانى رفيع - كه كنگرهء علوّش از ادراك كمند افهام بلندتر است و موارد دقّتش از دخل تيزبينى و هم دورانديش دور - به جواب آن ابتدار « 4 » نمايد . « 5 » بندهء پير خراباتم كه درويشان او * گنج را از بىنيازى خاك بر سر مىكنند * * * [ 320 ] و لا تدعني فيها بنعت مقرّب * أراه به حكم الجمع فرق جريرة [ 321 ] فوصلي قطعي ، و اقترابي تباعدي * و ودّي صدّي ، و انتهائي بدأتي مرا در ميان حلقهء مقامران بازندهء پاك به نعت مقرّبان مخوان ؛ و به اوصاف متحقّقان رتبت علوّ و قرب ياد مكن ؛ كه آن ، هر چند به نزد شما عين جمعيّت و عبادت است ، و ليكن من آن را به حكم جمعيّت حقيقى ، كه مستلزم ارتفاع حكم تقابل است ، تفرقهء گناه مىدانم ؛ « وجودك ذنب لا يقاس به ذنب » .

--> ( 1 ) . تب : گشته‌اند . + بيت . ( 2 ) . تب : + بيت . ( 3 ) . فر : و بدايع . ( 4 ) . فر : ابتداء . ( 5 ) . تب : بيت ؛ فر : + شعر .